دل گویه یا همان دل نوشته ی متداول وبلاگی برای نوروز من ( عرفانیان / کمپ بابا قدرت )
می خواستم از خاطرات نوروز امسال بنویسم، نتوانستم.چون واقعا نمی شود یک خاطره نوشت و از دیگر لحظاتی که همه شان برایم تا الان خاطره بوده اند چیزی نگفت و ننوشت.حقیقتا جفا می شد.اما از آنجا که نام وبلاگ و هدف راه اندازی آن ثبت خاطرات نوروزی بود چند خطی به یادگار می نویسم .شاید در حدود 10 سالی می شود که هر سال عید به جای اینکه بنشینم در خانه کنار سفره هفت سین و منتظر تحویل سال بمانم، حلول بهار را در حرم آستان قدس رضوی و در کنار آقا امام رضا (ع) بوده ام و این تحویل سالهایی که گذشت برای من بهترین تحولات زندگی ام بوده و خواهد بود لحظاتی که هر انسان در درون قلب خود به گونه ای تفسیرش می کند که تنها معنیایش جز عشق به بارگاه رضوی نخواهد بود.اما امسال برایم به گونه ای دیگر رقم خورد .
من تحویل سال را در کانکس فناوری اطلاعات شهرداری مشهد واقع در کمپ بابا قدرت و برای خدمت به زائرین بارگاه هشتم گذراندم .نمی دانم چگونه و چطور چنین موهبتی نصیبم شد .منی که روزهای عادی سال را به بطالت می گذراندم و تمام روزهای سال برایم حکم تعطیلات را داشت در روزهایی که تمام مردم ایران به تعطیلات می روند، برای خدمت به زائرین آقا انتخاب شدم ؟!باید از این فرصت استفاده کرد، اینکه بتوانم لبخند رضایتی بر چهره حتی یک زائر بوجود آورده باشم همین برایم کافیست تا پایان سال 1392 من هر روز احساس رویش هزاران بهار را در قلب خود احساس کنم .همین کافیست تا به انسانیت بیشتر نزدیک شوم و بدانم که زندگی جز خدمت به خلق نخواهد بود و نیست.
التماس دعا
مسعود عرفانیان
نوروز 1392 / کمپ بابا قدرت.